خورشید برای تو ماهش برای من آفتاب مال تو مهتاب برای من
روز بلند گرمای تابستان هر دو برای تو زمستان برای من
در پشت پرده ی سرا بهاران برای تو و خزان برای من
تا ابد دیدنت را نمی خواهم صدسال برای تو لحظه ای برای من
راز های جهان که بسیارند راز ها برای تو رازم برای من
گر شراب ناب خواهی باده را پرکن جام من برای تو سبوی خالی برای من
او را میخواهی ؟ چرا ستیزه می کنی قلبت برای تو و قلبم برای من
میان خیل رفیقان بی رقیب آن ها برای تو تو برای من
