بهار خرامان می آید و بوی خوش بهار نارنج در مشامم می پیچد،
من منتظرش می مانم و می دانم که او روزی می اید .
شاید همین بهار، شاید هم بهار بعدی،
و یا شاید بهاری که من نباشم.
دوست من امید و یقین دارم تو بنده ای نیک تر و پاک تری، لا اقل پیش خدایمان روسپیدتر از منی
تو را به آنکه می پرستی قسمت می دهم که کمکم کنی تا راز سر به مهر عشقم فاش شود
تا شاید معشوق من آن را از زبان تو بپذیرد.
