دلم گرفته و دوباره داره صدات می زنه
تا حالا به این دل بسته بودم که وقتی صدات می کنم و ازت می خواستم که بیای ، می اومدی تو خوابم ، تو رویاهام دستاتومی کشیدی روی موهام ، نوازشم می دادی ، اشکهامو پاک می کردی و قول اومدن و موندن می دادی ...
اما حالا نمی دونم چرا ...
شاید من نامهربونی کردم ، یا شاید عهدی که بسته بودیم ، زیر پا گذاشتم .
آره ، من گناه زیادی کردم ، حاضرم برای تو به تک تکشون اعتراف کنم و از خدامون بخشش بخوام ،
ولی انگار دیگه نمی خوای سراغ این بنده ی سیه دل بیای ...
دیگه نمی خوای دستامو بگیری ...
من ازت قول گرفته بودم که میای و نجاتم میدی ولی سردی نگاهت نشون میده که من نتونستم طوری که میخوای باشم و دل شکستم ...
نمی دونم دل شکسته رو چطوری درمون کنم ،
اما اگه نتونم دل شکسته ات رو بند بزنم می خوام دوباره عاشقت کنم ...
من همیشه منتظرت می مونم ...
همیشه ...
چون می دونم دل بلورین تو اونقدر مقدس و مهربونه که هیچ چشم به راهی رو گریون نمی گذاره
پس منتظر لبخند آسمانی ات می مانم .