تبليغاتX
در انتظار بهارنارنج
در انتظار بهارنارنج
به امید فرج قائم آل محمد
یکشنبه سی ام تیر 1387
همه آرزوی من .. ...  

انتظار بهارنارنج

 

 

 

مردی از جنس رویاها ..

 

زلال چشمه ها را درنوردیده تا به قله بی انتهای شهامت برسد ،

 

دست یابد گوهری را که همه ی طبیعت وام دار اوست..

 

بشناساند معشوقی را که در وجود اوست..

 

آمد و سایه ی شفق را کنار زد..

 

گوش کن ..

 

جلوتر بیا

 

آهسته آهسته می گوید

 

به دقت که گوش بسپاری به خوبی می شنوی

 

پر التهاب است ..

 

گوش کن ..

 

من این لبخند را که از انتظارم بر لبان نشسته نمی فروشم

 

هرگز نمی فروشم

 

حتی اشکهای بعد آن را می پذیرم اما به پستی گدایی آن لبخند تن درنمی دهم

 

و بارها می گویم که آن را نمی فروشم

 

و اما ...

 

پس کی؟

 

پس کی رویای زیبایم ، وهم خود را از خویشتن خویش دور می سازد؟

 

تا کی؟؟؟

 

 

 

شنبه بیست و دوم تیر 1387
به نام پدر ...  

 

 

اقتدار و مردانگی ات همیشه مرا مجذوب چشمانت کرده

 

نگاه سنگین تو، تا انتهای دلم می خزد و قلب عریانم را با محبتی وصف نشدنی

 

می نوازد. آرامش حاصل از نگاه تو ، امید زندگی را در دلم می پروراند

 

و شوق با هم بودنمان ، سوز تنهایی را خفه می کند.

 

تو ای پدر مهربانم ؛

 

جسارت را از شجاعتی که پشت لبخند پر مهرت حاکم بود ، آموختم .

 

و طعم رنج را برای اولین بار از پشت پلکان خسته ات چشیدم.

 

دریای صبر تو با طلوع از سکوت سرد لبهایت طوفان آبشار مواج دلم را خرامان می کند.

 

از خدا میخواهم سایه ی دست تو همیشه بر سرم باشد اگر جز این باشد موفقیتی نخواهم داشت.

یکشنبه نهم تیر 1387
یادگاریه یه تنها ...  

 

 

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد،

 

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

 

غنچه، شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

 

با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

 

خاک کم آب شده

 

مثل کویری تشنه

 

شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد

 

سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد

 

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد....

 

 

سه شنبه چهارم تیر 1387
مادرم ...  

 

 

تو را می جویم،

 

از اعماق نگاهت مهربانی را دریافتم ؛

 

استخراج صبر از حفره ی قلبت کار ساده ای است چرا که به وفور در آن پیداست

 

تو را از میان بوته زار اندیشه های کودکی ام می جویم و دریافتم ؛

 

که آغوش های گرم تو رسوب عشق بر روح و جان خسته ی من برجای می گذارد

 

من تو را یافتم و فهمیدم که مهر تو را هیچ کجای این جهان نمی فروشند

 

تویی که بهایت لایتناهی است ...

مادر