هنگامی که دست روزگار سنگین
وشب بی آواز است ..
زمان عشق ورزیدن و اعتماد است ..
چه سبک است دست روزگار
و چه پر آواز است شب ..
زمانی که آدمی عشق می ورزد ..
و به همگان اعتماد دارد...

هنگامی که دست روزگار سنگین
وشب بی آواز است ..
زمان عشق ورزیدن و اعتماد است ..
چه سبک است دست روزگار
و چه پر آواز است شب ..
زمانی که آدمی عشق می ورزد ..
و به همگان اعتماد دارد...

"مدت ها بود باهات حرف نزده بودم...مدت ها بود باهات درد و دل نكرده بودم...
مدت ها بود يه بغض غريب گوشه دلم خونه كرده بود و منتظر بود تا دوباره
مثل هميشه بدون مقدمه رها بشه اما نمي شد...
مدت ها قبل كه فهميدم تنها با تو مي تونم حرف بزنم و غصه هام رو برات بگم ...
حالا از اون وقتا ،مدت ها گذشته...
حالا من دوباره بعد از يه عالمه بي وفايي اومدم سراغت...
اومدم تا دوباره با آرامشت ،دست بغض فرو خورده رو بگيري و آروم آروم رهاش كني...
اومدم سراغت تا بهت بگم كه دوري تو شايد به ظاهر سخت نباشه اما
وقتي مدت ها بگذره تازه قشنگي با تو بودن فهميده مي شه...
و حالا من فهميدم كه چقدر محتاج دو كلوم درد و دل با توام..."
