تبليغاتX
در انتظار بهارنارنج
در انتظار بهارنارنج
به امید فرج قائم آل محمد
دوشنبه پانزدهم تیر 1388
خسته ام .. ...  

 

بی صدا ، بی نگاه می روم بسوی موج های بی قرار التهاب تو

می روم ، می گذرم از این کرانه ی کبود

می دوم ، می رسم به ابرهای خیس آسمان پاک

دل نبسته ام به ساحل خموش

نه .. من دل نبسته ام به ریگزار داغ

دلگیرم از هر طلوع و هر غروب

دلتنگم از سفرهای ناتموم

آسوده از هرچه خاک و خاکی است

آسوده ی هر خروش و فغانی ...

چشمانم به راهت و دستانم بی تاب نوازشت

بی تو من یخ زده در پاییزم

   تنها این تو می دانی هجوم عشق را

و تو می فهمی صدای اشک را

بی تو من در همه ی شهر غریب و تنهام ...