تبليغاتX
در انتظار بهارنارنج
در انتظار بهارنارنج
به امید فرج قائم آل محمد
جمعه دوم اسفند 1387
روزگار مرگ انسانیت است ...  

من ، که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد  در زنجیر - حتی قاتلی بر دار-

اشک در چشمان و بغضم در گلوست .

وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم ؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن : جنگل بیابان بود از روز نخست !

در کویری سوت و کور ،

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است !

بی تو بودن را کجا باور کنم!